(این نوشته در شماره ۶۰۵ ماهنامه فیلم چاپ شده است)
این مستند پرهزینه ترین فیلم صامت اسکندیناوی است . اثری که خلاقیت در آن موج میزند. تقریبا صد سال پیش بنیامین کریستنسن ، که خواننده اپرا بود و کارگردان و بازیگر شده بود ، تصمیم گرفت فیلمی بسازد که از سایر آثار زمان خودش متفاوت باشد. او با اندوختهای بزرگ از کتاب ها درباره جادوگران و ساحره ها ، فیلمی نیمهمستند ساخت که پس از صد سال هنوز هم دیدنی و تفکر برانگیز است. خلاقیت کریستنسن در کل فیلم تبلور یافته.
کریستنسن در این فیلم مستند از ترسناک جلوه دادن اتفاقات امتناع میکند و ترجیح میدهد با زبانی طنز این جادوگران خیالی ، تفتیش عقاید در قرون وسطی و .. را به قرن بیستم ارجاع دهد. او میگوید که ما پیرزنان و همچنین بیماران روانی را نمیسوزانیم ،اما هنوز هم با آنها خوب برخورد نمیکنیم.
ادامه مطلب ...«تنها شباهت قهرمان «پدر» و من این است که من هم بدون پدر، بزرگ شدم. اما مانند پدرم، پدرِ هفتاد تا هشتاد درصد همکلاسی هایم در جنگ کشته شدند. در دانشگاه فقط سه دوست داشتم که پدرانشان زنده بودند. من دیده و تجربه کرده ام که برای یک کودک، یک نوجوان، دلتنگی برای پدر چیست، چگونه به دنبال او می گردد، او را چگونه تصور می کند، چه نوع اسطوره ای برای خود می سازد.»
«ایشتوان سابو»
ادامه مطلب ...
به گمانم برای چنین فیلمی سخن گفتن از فرم و محتوا اشتباه است. نمیتوان این بحث را پیش کشید. زانوسی تا جایی که میتواند این دو را در هم تنیده میکند ، در واقع دغدغهاش را بیواسطه (بدون نمادگرایی و نشانه گذاری سینمایی در معنای عام خودش) بیان میکند. این شیوه نوین و نادر ترکیبی است از «مقاله،مستند و داستان» که به «مشکلات جهانبینی خاصی که علم برای انسان امروزی ایجاد میکند» اشاره میکند. جزئیات مقالهای ، داستانی و مستندِ روشنگری پیوندی ناگسستنی با هم دارند. در واقع جدا از هم به نظر میرسند اما به هم وابسته اند و اشاره مستقیم به مفهوم روشنگری ، که مفهومی کلیست حاصلش شده این. اینکه روشنگری همه چیز را دربرمیگیرد : بدن و فردیت ، خانواده ، دین و علم و فلسفه ، مرگ و زندگی و... تمام تجربیات مهم و ابعاد سردرگم کننده زندگی را . ادامه مطلب ...
مایک لی در عنوان بندی ، هورتنس (ماریان ژان-بتیست) را در مراسم خاکسپاری مادرخواندهاش نشان میدهد. سپس موریس (تیموتی اسپال) را میبینیم که دارد از یک عروس عکس میگیرد... این تضاد درخشان ، شروع فیلمی است که میخواهد تلخی ها و شیرینی های زندگی را با هم نشان دهد.
ادامه مطلب ...(این نوشته در شماره ۶۰۴ ماهنامه فیلم منتشر شده است)
این نخستین فیلمی نیست که مترو گلدن مایر اکران کرد. حتی «طمع» (۱۹۲۴) ، شاهکار اریک فون اشتروهایمِ کبیر که توسط سرپرست تولید استودیو (ایروینگ تالبرگ) سلاخی شد زودتر از «او که سیلی میخورد» به نمایش در آمد. البته که «او که...» نخستین تولید امجیام است. همچنین شیر مشهور امجیام (همان آرم تجاریاش) برای اولین بار در این فیلم رونمایی شد . جالب اینکه یک شیر هم در خودِ فیلم حضور دارد که برخلاف شیر نمادین که حتی غرش هم نمیکند آرام نیست و خیلی هم گرسنه است!
ادامه مطلب ...