
کلیپی دیدم که جیم جارموش (اینجا) ، درباره فیلم های یکی از اساتیدش یعنی نیکلاس ری صحبت میکرد. و برای این یادداشت کوتاه ، میخواهم از نکته ای کوچک -اما مهم- که جارموش به آن اشاره کرده استفاده کنم.
ادامه مطلب ...
(این نوشته در شماره ۶۰۴ ماهنامه فیلم منتشر شده است)
این نخستین فیلمی نیست که مترو گلدن مایر اکران کرد. حتی «طمع» (۱۹۲۴) ، شاهکار اریک فون اشتروهایمِ کبیر که توسط سرپرست تولید استودیو (ایروینگ تالبرگ) سلاخی شد زودتر از «او که سیلی میخورد» به نمایش در آمد. البته که «او که...» نخستین تولید امجیام است. همچنین شیر مشهور امجیام (همان آرم تجاریاش) برای اولین بار در این فیلم رونمایی شد . جالب اینکه یک شیر هم در خودِ فیلم حضور دارد که برخلاف شیر نمادین که حتی غرش هم نمیکند آرام نیست و خیلی هم گرسنه است!
ادامه مطلب ...
باورم نمیشود! همینجوری الکی بهترین و کامل ترین چیزی که در مورد سینما نوشتم را دو-سه ماه پیش برای مجلهی فیلم فرستادم. و فکر میکردم در قسمت نقد خوانندگان چاپ شود ولی تیترش آمد روی جلد!
ادامه مطلب ...
هیچکدام از این فیلم ها را ندیدم. ترجیح میدهم پول و وقتم را صرف کار دیگری کنم. وسوسه هم نمیشوم ، که مانند جو گلیس که فیلمنامه نورما دزموند را فقط به خاطر اینکه بفهمد چقدر بد است میخواند¹ ، این فیلم ها را ببینم. نگاهی به پوستر دو فیلم ، و همچنین تیزرشان مشخص میکند که چه کیفیتی دارند. یعنی واقعا انتظار دارید انتظار داشته باشم ارثیه فامیلی و معجزه عشق فیلم های خوبی باشند؟!
ارثیه فامیلی تا الان فقط و فقط ۳۹ میلیون فروخته! معجزه عشق فقط یک میلیارد و سیصد !
ادامه مطلب ...