کائوریسماکی تغییری نکرده. او در سوی دیگر امید هم با فیلمبرداری تیمو سالمینن با دوربینی ۳۵ میلی متری، سعی می کند این سوال را طرح کند: این انسانیت لعنتی کجا رفته ؟!در این فیلم او سعی می کند مشکلات پناهندگان را شرح دهد. پناهنده ای سوری که در این بین واکنش های متفاوتی را از سوی مردم و ماموران دریافت میکند. کائوریسماکی در فیلم لوهاور و زندگی کولی وار هم به این مسئله اشاره میکند. او می خواهد بگوید اگر خالد میهنش را اینگونه می بیند و مجبور است به کشور دیگری پناه ببرد، خدا را چه دیدی شاید فردا این اتفاق برای تو رخ دهد!
در واقع:
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند و...
او این سخت گیری ها و برخورد های متفاوت ماموران و مردم را نمی پذیرد. از برخورد وطن پرست های افراطی و نژادپرست _ که خالد دو بار از دست آنها جان سالم به در می برد ولی بار سوم زخمی می شود_ تا شرایطی که ماموران قانون فنلاند برای او در نظر می گیرند. فقط اینجا برخورد مردمی مثل ویکستروم خوب است. در یک کلام، این سیاست ها و مرز ها اگر نبودند ، (شاید) زندگی راحت تری داشتیم. چیزی که کائوریسماکی در مصاحبه هایش هم به آن اشاره می کند. و سال ها پیش رنوار در توهم بزرگ به ما می گوید.
کائوریسماکی ویژگی های همیشگی شخصیت هایش را شامل حال خالد و دوست عراقی اش نمی کند. بر خلاف فنلاندی ها آنها باهم برخوردی گرم و دوستانه دارند. (آنها یکدیگر را در آغوش می گیرند). بازیگران خالد و مریم واقعا خواهر و برادر هستند تا کار به واقعی ترین شکل ممکن صورت گیرد. شخصیت ها به سه زبان عربی،انگلیسی و فنلاندی سخن می گویند. (باز هم مثل توهم بزرگ. آنجا فرانسوی،انگلیسی و آلمانی)
فیلم دو خط داستانی را روایت می کند که به هم می رسند. ولی همانطور که سرنوشت می تواند اینگونه خوش و خرم باشد، در همان حال آن روی سکه را هم می بینیم. در آخر، این دفعه خالد ، به کارخانه ها نگاه می کند که نشانه ای از همان نظام سرمایه داری است. در حالی که سگ وفادار لبخند بر لبش می آورد.(سگ هایی که عنصری جدا ناشدنی از فیلم های آکی هستند.) در اواسط فیلم مردی بدون گذشته هم چنین نمایی می بینیم. و در آخر هم قطار در آن فیلم چنین نشانه ای است. کائوریسماکی در جستوجوی صلح،امید و انسانیت است.
شنبه 5 آذر 1401 ساعت 22:54