کویستینن که نگهبان شیفت شب است عاشق میرجا (اغواگر) می شود و برخورد سردی با (آیلا) همبرگرفروش دارد.زن همبرگرفروش مثل او تنهاست و دوست دارد با او ارتباط برقرار کند ولی برخورد مرد خیلی خیلی سرد است. مثل همان رفتاری که زن اغواگر با او دارد.
ظاهرا کویستینن از کشور دیگری آمده.وقتی عده ای را می بیند که نوشیدنی در دست در مورد ادبیات روسیه صحبت می کنند غبطه میخورد .او تنهاست. این گفتوگو شاید علاقه کائوریسماکی به ادبیات روسیه را نشان دهد. اولین فیلم وی اقتباسی از جنایات و مکافات است. سرمای این فیلم و فیلم های دیگر آکی به رمان های روسی بی شباهت نیست.
رابطه مرد با زن خلافکار مثل رابطه عاشق و معشوق در شعر های ایرانی است. عاشق سادومازوخیسم و معشوق سادیسم دارد! (به قول استاد کدکنی) البته اینجا میرجا دارد کارش را می کند. او سادیسم ندارد. هر چند که او هم مثل کویستینن تنهاست و همچنین از چیزی لذت نمی برد. اما عاشق در اینجا چشمانش را در مقابل واقعیت ها می بندد و نمی خواهد باور کند معشوقه او هدفی جز سو استفاده ندارد. این نگاه های کویستینن و سکوت هایش در مقابل کار هایی که میرجا می کند بخشی از طنز تلخ فیلم است.
او دوست دارد مثل مردی بدون گذشته ، با زن محبوبش ارتباط برقرار کند ولی اینجا خبری از پایان های کاپرایی یا اینکه مثل چاپلین دست در دست معشوقه اش به سمت روشنایی برود نیست.(نام فیلم به روشنایی های شهر شباهت دارد) . تنها چیزی که نصیبش می شود پایانی برسونی است. دست در دست زنی که واقعا دوستش دارد. به قول عطار :
گر برون خانه شه بیگانه بود / غم مخور چون در درون خانه بود
سلام
آدمیان تقریباً در بیشتر اوقات مثل این شخصیت اصلی فیلم عمل میکنند.
از قدیم هم اینطور بوده است...
آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم
یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم
هی...