شاید فیلم وینسنت مینه لی به دلیل تغییرات اقتصادی و فرهنگی ، برای الان از این نظر کاربرد نداشته باشد، اما ازدواج اتفاقی است که دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد!
این فراز و فرود ها تنها به بحث مالی محدود نمی شوند و از نظر عاطفی هم پیچش هایی را بین پدر و دختر و حتی دختر با همسر آینده اش مشاهده می کنیم.
فیلم پر است از شوخی های کلامی و فیزیکی که خیلی از آنها واقعا بامزه و خنده دار هستند. مینه لی بیشتر از گرفتن نما های بسته و درشت (کلوزآپ) اجتناب (تا در صحنه های مختلف عکس العمل ها و واکنش های بامزه همه شخصیت های حاضر در صحنه را ببینیم.) و تنها در لحظات احساسی و عاطفی از کلوز آپ استفاده کرده است.
موقعیت هایی که با آن کت تنگ و همچنین در هنگام انتقال اسباب و اثاثیه ایجاد می شوند بامزه هستند. مثلا آنجا که لوستر را می برند و ابتدا با وجود آن شلوغی ، از برخورد با استنلی لوستر آسیبی نمی بیند و استنلی خوشحال از پله ها بالا می رود. سپس فقط استنلی را می بینیم اما صدای شکسته شدن لوستر را می شنویم : واکنش استنلی یک شوخی کلاسیک را پدید می آورد!
در این فیلم بازی های بسیار خوبی را شاهد هستیم که به شخصیت پردازی هم کمک کرده اند. به خصوص شخصیت اصلی فیلم با بازی اسپنسر تریسی. پدری که ابتدا بیشتر نگران مخارج و اینکه چه کسانی را به عروسی دعوت کند است ؛ ولی وقتی کشیش از دخترش را با لفظ زن صدا می زند ، با خودش میگوید:
استنلی: این زن؟ ولی اون یه زن نیست. هنوز هم بچه ست. داره ما رو ترک می کنه. چه حالی داری وقتی بیای خونه و پیداش نکنی؟
وقتی دیگه صداش رو نشوی؛ وقتی که وارد خونه میشی و میگه سلام پدر؟ تازه متوجه شدم چیکار کردم. من کی (Kay) رو رها کردم.
حالا چیزی توی درونم به درد اومده.
وقتی نگرانی های استنلی را در مورد هزینه های عروسی دیدم با خودم گفتم اگر در ایران با این وضع مخارج و هزینه ها زندگی می کرد خدا می داند به کجا پناه می برد!