«ناگهان، بهار گذشته، بی هدف در شهر سرگردان بودم، زیاد حرف می زدم و به مسخره ترین حالت سرم را میچرخاندم و تکان می دادم (کلافه بودم).روز بعد روی تختم دراز کشیده بودم و به شدت از خودم متنفر بودم. برای انتقام تصمیم گرفتم فیلمی بسازم که روبر برسون را کارگردان فیلم های اکشن حماسی جلوه دهد. بعداً نام این لقمه آشغال را «دختر کارخانه کبریت سازی» گذاشتم، زیرا این نام آنقدر طولانی است که به راحتی فراموش می شود.»
(آکی کائوریسماکی)
کائوریسماکی ، داستان تلخ و غم انگیز اندرسن را در جامعهی مدرن و ماشینی روایت می کند. اینکه دخترک کبریت فروش به دختر کارخانه کبریت سازی تبدیل شده خیلی بامزه و خلاقانه است... اما فیلم سوم سهگانه طبقه کارگر- به قول کارگردان بازنده ها - (سایه ها در بهشت ، آریل) داستانی آنچنانی، که پر از پیچش باشد (بداهه فیلمبرداری شد) و شباهت زیادی به دخترک کبریت فروشِ هانس کریستین اندرسن ندارد.کائوریسماکی پیش از این هملت را به عنوان اثری کلاسیک به صورت خاصی اقتباس کرد(هملت تجارت میکند) ؛ دخترک کارخانه کبریت سازی را هم اجازه بدهید اقتباسی مدرن بنامم! : آیریس نیز مانند دخترکِ کبریتفروش معصوم، مظلوم و تنهاست (این معصومیت و مظلومیت با لباس ها ، آن کشِ موی صورتی اش ، آرایش کردنش وقتی پدر و مادر دارند به اخبار خونین تلویزیون گوش میدهند و ... نشان داده میشود). دخترک داستان اندرسن پدر و مادر ندارد ، کسی به او توجه نمیکند و در سرمای زمستان جان میدهد. دخترک فیلم کائوریسماکی (آیریس ، با هنرنمایی کاتی اوتینن) پدر و مادر دارد(الینا سالو در نقش مادر و اسکو نیکاری در نقش ناپدری) ، اما اگر کمی فکر کنیم متوجه میشویم ندارد! (در واقع نداشت بهتر بود!) به او هم کسی توجه نمیکند و اگر هم بکند از روی سو استفاده است (آرنه با بازی وسا ویریککو).
آیریس در سرمای برخورد اطرافیانش خرد می شود ، از درون میمیرد و سپس جان همه را میگیرد.میتوان نام آیریس را به افسانه های یونان ارجاع داد : در افسانه های یونان باستان ، آیریس پیامرسان خدایان و الهه رنگین کمان است.او به فرمان زئوس، آبی از استیکس ( رودخانه ای که مرز بین زمین و جهان زیرین است) را با خود حمل می کند و با آن همه کسانی را که سوگند دروغ می گویند می خواباند... این شباهت به آیریسِ کائوریسماکی غیر قابل کتمان است. آیریس هم چنین کاری را انجام میدهد. اما او نمی خواباند، میکشد!
تنهایی،مثل نقاشی های هاپر...
نماهایی که آیریس را تنها می بینیم، ازخودبیگانگی و تنهایی انسان را مانند نقاشی های هاپر تداعی میکنند.(۱) و سکانسی که آیریس در بیمارستان پرتقال پوست میکند،آدم یاد سیب پوست کندنِ شوکیچی سومیا (چیشو ریو) در پایان آخر بهار می افتد. پیرمرد با رفتن دخترش تنها شده و اینگونه در این تنهایی سیر میکند. آیریس هم تنهای تنهای تنهاست... آنها باید میوهشان را تنهایی بخورند!
کائوریسماکی، کاری که در کابو های لنینگراد کرد را انجام می دهد. آنجا فیلم به غایت کمدی و خندهدار بود و اینجا به غایت سیاه و تلخ. این مینیمال ترین (خودش میگوید دختر... واقعا مینیمال است ، ولی سایر آثارش به نسبت بنهور اینگونه هستند!) و نا امید کننده ترین فیلم آکی است. در دو فیلم قبلیِ سهگانه،شخصیت ها یکدیگر را پیدا میکردند ، همدیگر را دوست داشتند و در آخر به امید زندگی بهتر سفر میکردند. اما اینجا از دوست داشتن و کِشتی خبری نیست! اما نا امید کنندهترین فیلم آکی هم از عناصر کمدی(سیاه) بهره می برد. مانند قتل، که انگار به آیریس لذت و مزه میدهد و مثل یک کودک آن را تکرار میکند. دخترک داستان اندرسن یکی یکی کبریت ها را آتش میزد و رویا میدید؛آیریس آدم میکشد و آرام میگیرد! اغراق در رفتار و کردارِ منفیِ دیگران هم کمدی است.(در نگاهی گزیده به سینمای کمدی نوشتم که اغراق و تکرار کمدی میسازند.که چیز پیش و پا افتاده ای است!)
تنهایی (چیشو ریو و کاتی اوتینن)
کمدی سیاهِ آکی، نه تنها در بعد روانشناختی،که به محتوا هایی فراتر از آن هم اشاره میکند. بالاخره سهگانه طبقه کارگر است!
جاناتان رزنبام درباره نخستین فریم های فیلم (که تولید کبریت را بدون دخالت انسان نشان میدهد) مینویسد : «ادامه طبیعی سیستم تولید بر زندگی شخصیت ها غالب است. در همان سیستم باید ریشه گرفتاری های آنان را جست و جو کرد.» همچنین رزنبام، تأثیر فاسبیندر را در این نکته میبیند : - کائوریسماکی نشان میدهد - مردم به اشیایی تبدیل میشوند که قربانیان نظام اقتصادی سرمایهداری هستند.
در ادامه با صحنه ها و اخبار نمادین تلویزیون (اعتراضات میدان تیانآنمن در چین و مرد تانکی - یک چینی ساده با کیسه های خرید که به تنهایی صفی از تانک ها را برای نیم ساعت متوقف کرد- ،فاجعه قطار اوفا در شوروی ، مرگ آیتالله خمینی... ) این دفعه جهان پر از آشوب را در سیاست -که با اقتصاد گره خورده- نشان میدهد.کائوریسماکی در این ۶۸ دقیقه ، کورسوی امیدی برای ما باقی نمیگذارد.
دختر... حتی می توانست بدون دیالوگ ساخته شود.(حالا مگر چقدر دیالوگ دارد!) اگر این اتفاق میافتاد یکی از متفاوت ترین فیلم های تاریخ میشد... البته که همین الان هم هست!